يحيى دولت آبادى

99

حيات يحيى ( فارسى )

فصل دهم سلطنت محمد على شاه محمد عليشاه قاجار پدرش مظفر الدين شاه مادرش ام الخاقان دختر ميرزا تقى خان اميركبير بعد از وفات پدر بتخت سلطنت جلوس مينمايد با هزارگونه هواوهوس كه در سر و هزارگونه آرزو كه در دل دارد . محمد عليشاه بسلطنت ميرسد در بحبوحه هيجان افكار آزاديخواهان مملكت و سياست‌بازى اجانب با محدود شدن اختيارات او و مقابل بودنش با يك حكومت ملى نورس پرآشوب خالى از علم و تجربه كافى . محمد عليشاه از ابتداى سلطنت بزرگتر همّى كه دارد اينست كه خود را از قيد و بند مشروطيت كه قهرا اختيارات و عايدات او را هم محدود خواهد ساخت رهائى بخشد رجال مستبد درباريهم بهمراهى كهنه‌پرستان از اعيان و اشراف و شاهزادگان و روحانى نمايان هرچه بتوانند او را تشويق ميكنند كه بساط تازه را برچيند و نگذارد تغييرى در اوضاع دولت و سلطنت حاصل گردد و ليكن بديهى است كه اين كار آسانى نميباشد اگرچه بيخبرتى و كم‌تجربتى مجلسيان تا يك اندازه مشكلات مخالفت با مجلس را كم مىكند و روزبروز بر مخالفين مجلس افزوده مىشود چنان كه شرح داده خواهد شد . محمد عليشاه با اينكه طبعا در مخالفت با حكومت ملى محتاج بمشوق نميباشد يعنى به قدر حاجت مشوق باطنى در وجود خودش موجود است با وجود اين دو مشوق داخلى و خارجى هم او را در مخالفت نمودن با اساس مشروطيت ترغيب مينمايد اما خارجى همانست كه در اواخر فصل نهم اشاره رفت كه نظر باختلاف شديد روس و